سيف بن محمد سيفى هروى
148
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
120 . نامهء ملك غياث الدين به امراء خراسان چون شهور سنه ثمان عشر و سبعمايه ( 718 ) درآمد ، در صفر اين سال جماعتى از حكّام و ولات ولايات غزنين و گرمسير مكتوبات فرستادند ، به خدمت ملك غياث الدين ، ناطق در معنى آنكه شاهزاده يسور در اين يك دو ماه با لشكر گران به خرابى خراسان خواهد آمد ، و چهل روز مىشود كه سپاه او اسب فربه مىكنند . ملك غياث الدين اشارت راند تا صدر خواجه شهاب عزيز نامهاى نوشت به امراء و ملوك خراسان [ 679 ] كه زمرهاى از متابعان و منقادان ما كه در حدود غور و كابلستان متوطناند ، نوشتهاند كه هم در اين چند روز شاهزاده يسور با سپاهى از زمينداور به هرات خواهد آمد و از سمت هرات به طرف طوس و نيشابور حركت [ خواهد ] كرد . نموده آمد تا لشكر پراكنده را گرد كنند و در پاس و شرايط قراول و ديدهبان و حفظ راهها سعى بليغ مبذول دارند و شب و روز مترصد باشند و از صحراوات و جبال ، مواشى خويشتن را به جوار حصارها و شهرها آرند . [ 680 ] ما از هرات قرب صد سوار فرستادهايم تا تحقيق احوال آمدن شاهزاده يسور كنند . چون خبر ديگر برسانند ، فى الحال قاصد بدان طرف دوانيده آيد و به مزار متبرّك جام كبوتر فرستاده شود . 121 . در نامهها كه يسور و ملك به هم نوشتند در اواسط جمادى الآخر سنه مذكور ، شاهزاده يسور ، اردوى خود را به پسر خود شاهزاده جوكى سپرد و با سپاه بىاندازه به مقام متبرك و مزار مبارك چشت درآمد و به وقت صلوة الظهر از چشت بيرون آمد . و امراء بادغيس - چون بكتوت و دلقك و مباركشاه و پسر بوجاى پيش او آمدند . روز ديگر شاهزاده يسور امرا را گفت كه مرا عزيمت آن است كه به خراسان روم ؛ چه چنين مىشنوم كه پادشاهزاده ابو سعيد بر تخت مملكت جلوس نفرموده ، و امرا به سر خود در كار ملكدارى مدخل مىسازند . [ 681 ] اگر اين خبر صادق باشد ، از خراسان به عراق روم و سلطان ابو سعيد را بر تخت بنشانم و مخالفان او را قلع گردانيده مراجعت نمايم ؛ و الّا كه دروغ بود ، از حدود مازندران بازگردم . [ 684 ] شاهزاده يسور روز ديگر نامه نوشت به ملك غياث الدين ، كه چند نوبت ايلچيان معتبر به هرات فرستاديم و او را طلب داشت [ يم ] ، [ 685 ] نيامد . ما به كرم جبلّى پادشاهانه بدان ابا و تمرّد او نظر كرديم . امروز بر عزيمت مسلّم